محمد رضا نصيرى
57
اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )
برايا پيراسته كه يوما فيوما اغذيه راتبه خواران خوان احسان و سفره امتنان را از بيوتات معموره قاسم الارزاق و اصل سازد و قيطور دار القرار كاخ دماغ را به مقر سلطنت قوت نفسانيه استقرار داد كه به صوابديد امناء مصلحت كيش و وزراء خيرانديش قواى عشره ظاهره و باطنه كه از شرق تا غرب گوش و زبان مملكتى از ممالك فسيح المسالك اوست به رونق افزائى اقاليم محسوسات و معقولات آماده فتبارك الله الذى خلق الانسان فى احسن تقويم ، و اخبرنا فى كتابه الكريم : بقول تعالى « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ » « 7 » « ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ » « 8 » « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » « 9 » فلا محاله از اين آئينه بدن نما كه جام جهان آراى شخص و عكس انطباع و اطباق انفس و آفاق است روشن و مبين مىگردد كه فوايد تامه حاصله وجود شخص واحد جز به ظهور وفاق و حسن اتفاق عمال خجسته اعمال شهرستان ملك بدن و كشور تن ميسر و محصل نيست پس چگونه صور حسناى اين امر اهم و فايده اتم در مزاياى مكونات جان شهود و عالم كبير كاينات هستى و بود مرتسم تواند شد بالضروره نظام جهان و انتظام عالم اكنان نيز منوط به رابطه وفاق و ضابطه اتفاق سلاطين زمان و خواقين دوران بوده و خواهد بود . نظر به اين معنى مرغوب و مقصد مطلوب اگر از كمال معرفت و آگاهى آن را يافته كنوز رموز دولتخواهى به مقتضاى مصلحت كيشى و خيرانديشى به مصداق حديث شريف طوبى للصالحين بين الناس ، موسس اساس صلح و صلاح مستلزم الفلاح شده باشند چه قصورم چنانچه در تائيد دوام و استحكام خلت و مزيد مواخات و الفت در عالم مصادقت موكد به مضمون « أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ » گردند از خصال حميده و افعال پسنديده آن خجسته مقام چه دور . در اين وقت كه به دستيارى موالات شعارى آن معلى مقدار سفير صداقت مصير يعنى شايسته تبليغ رسالت و تربيت يافته آفتاب عنايت عاليجاه معلى جايگاه عظمت دستگاه امير الامراء العظام كبير الكبرا و الفخام راشد محمد پاشاى بيگلر بيگى روم ايلى زيده عزه و معاليه مبلغ نامه همايون فال و ارمغان عتبه عليه جلال و سده سپهر مثال شده بود قبل
--> ( 7 ) - همانا آدمى را از گل خالص آفريديم . ( مؤمنون / 12 ) . ( 8 ) - پس آنگاه او را نطفه گردانيده و در جاى استوار قرارداديم . ( مومنون / 13 ) . ( 9 ) - آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره را باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشانيديم پس از آن خلقتى ديگر انشا نموديم آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده ( مومنون / 14 ) .